تبلیغات
گنجینه تلاوت الزّجاجة

دریافت کد حدیث تصادفی

تصویر ثابت

گنجینه تلاوت الزّجاجة
 


تلاوتهای جدید"تلاوتهای استاد محمود شحات در جمع مسلمانان فرانسه2012/08"
IMG4UP
سور آل عمران، زلزال، کافرون   سور الانعام والأعلی والفاتحه و أول سوره البقره    سور یوسف والشمس    سورالنجم والقمر والضحی وقریش    سورة الحشر والقیامه والنازعات والشمس  سور  التحریم والشمس والكوثر سور ابراهیم، بلد،شمس     منبع: منتدی العائلة الشحاتیة
نویسندگان
نظر سنجی
كدام بخش این درگاه نظر شما را بیشتر جلب كرده است؟








صفحات جانبی
اوقات شرعی
تلاوتهای ترتیل


نرنیل استاد خلیل الحصری

- روش حفض از عاصم
- روش ورش از نافع


ترتیل استاد محمّد صدیق منشاوی

- روش حفض از عاصم
- ترتیل معلم


ترتیل استاد عبدالباسط عبدالصمد

- روش حفض از عاصم
- روش ورش از نافع


ترتیل استاد محمود علی البنا

- روش حفض از عاصم


ترتیل استاد شحات محمد انور

- روش حفض از عاصم


ترتیل استاد احمد احمد نعینع

- روش حفض از عاصم


ترتیل استاد محمد جبریل

- روش حفض از عاصم


ترتیل استاد محمد رضا پورزرگری

- روش حفض از عاصم


ترتیل استاد شهریار پرهیزگار

- روش حفض از عاصم


ترتیل استاد مشاری العفاسی

- روش حفض از عاصم
-روش دوری از کسائی


ترتیل استاد ماهر المعیقلی

- روش حفض از عاصم
- ترتیل معلم
رتبه سایت


زنان مسلمان

*مصاحبه با زن یهودی تازه مسلمان شده: حجاب را به خاطر زیبایی‌اش برگزیدم.

 
مصاحبه با زن یهودی تازه مسلمان شده: حجاب را به خاطر زیبایی‌اش برگزیدم مشرق: لیلا حسین نام زنی است که در مصاحبه با شبکه "اهل البیت تی وی" می گوید، به خاطر شیفتگی به زیبایی های حجاب، از دین یهودی به دین اسلام مشرف شده و حجاب کامل را برگزیده است.

مصاحبه با زن یهودی تازه مسلمان شده: حجاب را به خاطر زیبایی‌اش برگزیدم

مشرق: لیلا حسین نام زنی است که در مصاحبه با شبکه "اهل البیت تی وی" می گوید، به خاطر شیفتگی به زیبایی های حجاب، از دین یهودی به دین اسلام مشرف شده و حجاب کامل را برگزیده است.

مصاحبه زیر، خلاصه ای از گفتگوی لیلا حسین با زهرا علوی (مجری نوجوان شبکه اهل‌البیت که سرزندگی او مثال نقضی است برای کسانی که حجاب را مایه افسردگی می دانند) است:
 

لیلا حسین: من 6 سال قبل به اسلام گرویدم. و من در یک جامعه یهودی‌نشین زندگی می‌کردم. خیلی سخت نبود که به حجاب کاملا اسلامی روی بیاورم. اما اشخاص برداشت‌های کاملا متفاوتی نسبت به ایمان دارند. آنها به زنان یهودی بیشتر از زنان مسلمان احترام می‌گذارند.

زهرا علوی: قبل از اینکه به اسلام روی بیاوری، چه نگرشی نسبت به زنان مسلمان داشتی؟

لیلا حسین: اگه صادقانه بخوام بگم، هرچند ما با نوعی تنفر نسبت به مسلمانان بزرگ شده بودیم، اما همیشه شیفته زنان محجبه بودم و آنها را خیلی پاک و باوقار می‌دیدم. و از نظر من آنها زیبایی خاص خودشان را داشتند.

 

زهرا علوی: پس از اینکه به اسلام گرایش پیدا کردی و نوع پوشش اسلامی را پذیرفتی، اولین چیزی که برات الهام‌بخش بود چی بود؟

لیلا حسین: نخستین چیز که الهام‌بخش من بود قرآن بود، کلیه شواهدی را که من پیدا کردم نشان‌دهنده این بود که این، یک دین حقیقی است، چرا که تمامی انبیا و نیز امامت را قبول دارد که از نظر من بسیار مسئله منطقی‌ای بود.

کم کم این دانش و شناخت را پیدا کردم که اسلام تنها بعد بیرونی ندارد بلکه دارای بعد درونی نیز هست و باید از درون هم به حفظ و نگهداری آن پرداخت.

خانواده من فکر می‌کردند که من خودم را دارم محروم می‌کنم، چون من در فرانسه زندگی می‌کردم و در آنجا حجاب کاملا ممنوع است. با پوشیدن روسری، شما نمی‌توانید به مدرسه و محل کار بروید و از بسیاری از زندگی‌های اجتماعی محروم می‌شوید. برای خانواده من بسیار سخت بود که ببینند من تنها به خاطر پوشدن لباس زندگی‌ام را به لحاظ اجتماعی به خطر می‌اندازم. از نظر آنها لازم نبود که من مسلمان باشم و لازم نبود که با پوشیدن روسری مسلمانی خودم را نشان بدهم و کافی بود که تنها قلبا به آن ایمان داشته باشم. اما برای من این مسئله مهم بود چرا که در قرآن و بسیاری از سنت‌های پیامبر به اهمیت حجاب و شناخته‌شدن به عنوان مسلمان برای کسب احترام اشاره شده است. و من حاضر نبودم که آن را کنار بگذارم چرا که برای من چیزی بیشتر از پوشیدن لباس است.

...کسانی که می‌شناسم حجاب دارند بسیار خوشحال هستند، چرا که این برای آنها یک افتخار است که خودشان را از نگاه دیگران پوشیده نگه می‌دارند. اگر ایمان شما ضعیف باشد شما این نکته را متوجه نخواهید شد و برای شما مهم نخواهد بود و فقط می‌خواهید که با دیگران اختلاط داشته باشید و می‌خواهید آنطوری زندگی کنید که آنها می‌گویند. مجددا می‌گویم که لازم است به اصول خود بازگردید و دریابید که چرا مسلمان هستید. چرا که اسلام دینی است که شما باید خود را تطبیق دهید و دینی نیست که توسط والدین به ارث برسد. و از این طریق باید به زیبایی اسلام و نیز زیبایی حجاب برای زنان و فایده آن برای آنها پی ببرید.

 

 

با وجود رشد روزافزون تبلیغات اسلام‌هراسانه و اسلام‌ستیزانه رسانه‌های غربی، آمارها حکایت از رشد روزافزون گرایش به اسلام در جوامع غربی دارد. به آمارهای انتهای این گزارش توجه کنید.

آنچه که آمارها نشان می‌دهند حاکی از آن است که جمعیت کسانی که به دین اسلام مشرف می‌شوند در همه‌جای جهان رو‌‌‌به افزایش است و مهمتر این‌که جمعیت‌ زنانی‌ که به اسلام می گروند تقریبا دو برابر مردان است.
تحقیقات نشان می‌دهد مهمترین عوامل گرایش بیشتر زنان به دین اسلام، جذابیت حجاب برای آنان بوده و آرامشی که محجبه بودن به آنها می‌دهد و پس از آن آداب مسلمانی که برای مردم دیگر ادیان به صورت فطری جذاب است.

مصاحبه با زنان تازه مسلمان شده، بیانگر این است که ابتدا به ساکن آنها با دیدن زنان محجبه در جامعه خود به جاذبه زیبایی حجاب و بعد کنجکاوی در مورد اسلام رسیده‌اند و سپس با برگزیدن حجاب برای خود آرامش محجبه بودن را درک کرده‌اند. از این روست که دولتمردان اسلام‌ستیز غربی، با درک جنبه تبلیغی که حجاب زنان برای اسلام دارد، زنان محجبه را محدود و مهار می‌نمایند. (این مساله بی‌گمان، کسانی که در فرهنگ انقلاب اسلامی رشد کرده‌اند را به حقانیت وصیت شهدا می‌رساند که " خواهران من، دشمن از چادر سیاه شما بیشتر هراس دارد تا خون سرخ من!")

...و این همه در شرایطی رخ می‌دهد که روز‌به‌روز شرایط با حجاب زیستن در شهرهای اروپایی سخت تر می‌شود. علی‌رغم آن‌که آزادی زنان برای داشتن حجاب نقض شده و حقوق شهروندی زنان محجبه سلب می‌شود؛ میل به مستوری و پوشیدگی در میان زنان جهان درحال افزایش است و این امر به صورت فطری رخ می‌دهد. لذا بنیان آنچه که حاصل تلاش دولتمردان غربی برای مهار رشد اسلام گرایی در اروپا صورت می‌گیرد از این رو بر باد است، که آنها با نمادهای ظاهری اسلام همچون مناره‌های مساجد و حجاب زنان مبارزه می‌کنند و حال آن‌که باطن اسلام ریشه در فطرت انسانها دارد و تاریخ نشان داده که مردم را نمی‌توان بیشتر از مدت کوتاهی وادار به رفتن راه خلاف فطرت کرد.

در نهایت باید این نهیب را به جامعه و خانواده‌ها و سپس مسئولان فرهنگی زد، که آیا مادران محجبه جامعه ما توانسته‌اند حکمت داشتن حجاب را به صورت عقلی و فطری به دختران خود (که مادران آینده هستند) بیاموزند؟ از آن‌جا که بارها در جامعه، مادر و دخترهایی را دیده‌ایم که علی‌رغم آن‌که مادر با چادر به خیابان می‌آید، دخترش در کنار او با حجاب حداقلی قدم می‌زند، و این نگرانی دغدغه مندان فرهنگی را افزایش می‌دهد! اما به هر حال بی صبرانه به انتظار تحقق وعده های الهی می نشینیم که انسان به راه فطرت خود بازگردد.

فاقم وجهک للدین حنیفا ، فطرت الله التی فطر الناس علیها، لاتبدیل لخلق الله ، ذلک الدین القیم و لکن أکثر الناس لایعلمون (روم/30).

روی دلت را سوی این دین اعتدال گردان و برآن پایدار باش، آیینی برخاسته از فطرت الهی که قلوب انسانهاآن را می‌طلبد،چرا که بر آن سرشته گشته، این آفرینش توحیدی تغییر پذیر نخواهد بود، این است دینی که تکیه‌گاهی استوار است، هرچند این حقیقتی است که بیشتر مردم آن را نمی‌دانند.

http://sogol60.blogfa.com
*سهیلا آرین زن امریکایی تازه مسلمان شده

از كودكی به آمریكا رفته، آنجا تحصیل نموده و ازدواج كرده است. مثل هزاران ایرانی دیگر. آنطور كه خودش می‌گوید همیشه متمول بوده‌اند و در زندگی‌اش چیزی كم نداشته است. یك روز كه برای ورزش در پایین تپه‌‌ای كه منزلش در آن قرار گرفته بود می‌رفته، نوار موسیقی هر روزه‌اش را برمی‌دارد تا در حین پیاده‌روی گوش كند. چه‌قدر پیش‌پا افتاده و معمولی‌اند لحظه‌هایی كه ممكن است نقطه عطف زندگی انسان باشند! نوار مذهبی با نوار موسیقی اشتباه شده بوده است. آیه‌ای از قرآن به گوش او می‌رسد و «سهیلا آرین» دگرگون می‌شود. او اكنون در ایران است و بی‌قرار آموختن و دانستن و رسیدن. برنامه تلویزیونی كوله‌پشتی برای نخستین‌بار وی را به مردم معرفی كرد و گرایش او به معنویت، در سرزمینی كه این نوع نگرش مجال كمتری برای ظهور دارد، مورد توجه جدی مردم قرار گرفت.
همراه همسرش به سازمان تبلیغات اسلامی آمده بود. یك جلد كلام‌الله مجید در دست داشت و آیاتش ورد زبانش بود. وقتی از نهج‌البلاغه می‌گفت، می‌شد رعشه شوق را در تمام جوارحش احساس كرد و انسان بی‌اختیار یاد كلام مولا در خطبه‌ همام می‌افتاد كه: «هكذا تصنع المواعظ‌البالغه بأهلها»، حكمت‌های راستین با اهلش اینگونه می‌كنند. بهتر است باقی چیزها را در گفت‌وگویی كه با او انجام داد‌ه‌ایم از زبان خودش بشنوید:

 درباره وضعیت جامعه آمریكا از نظر معنوی و اجتماعی برایمان صحبت كنید و بعد بفرمایید كه چه اتفاقی در وضعیت معنوی جامعه خودمان افتاده است كه حضور شما در یك برنامه تلویزیونی توانسته اینطور موثر واقع شود و به‌ نوعی این جامعه را هوشیار كند؟

ببخشید! سوالاتتان را ساده‌تر بگویید كه من متوجه بشوم.

شما در یك برنامه‌ تلویزیونی حضور پیدا كردید. این برنامه در جامعه خیلی موثر بود و توجه مردم به حرف‌های معنوی شما جلب شد. به نظر شما چه اتفاقی افتاده كه توجه به معنویت باید با جرقه‌ها و هشدارهایی اتفاق بیفتد؟

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما كنا لنهتدی لو لا أن هدانا الله. اگر در برنامه تلویزیونی «كوله‌پشتی» جرقه‌ای به وجود آمد، خواست خدا بود در آن شب عزیز كه میلاد حضرت فاطمه سلام‌الله علیها بود. من چیزی ندارم. خیلی فقیرم. كوچك‌تر از آنم كه بتوانم چیزی پیشنهاد بدهم كه باعث حركت دیگران بشوم. ولی من بعد از صحبت‌هایم در تلویزیون فقط به یك نتیجه رسیدم و آن این بود كه متأسفانه آنقدر قرآن در خانه‌های ما غریبه است و آنقدر ما با آن ناآشناییم كه وقتی كسی پیدا می‌شود كه كلام خدا را بیان برای دیگران می‌كند باعث می‌شود چیز جدیدی تلقی بشود. من آن شب حرفی از خودم نزدم چون می‌دانستم «كل من علیها فان و یبقی وجه ربك ذوالجلال والاكرام»، خداوند در سوره الرحمن فرموده‌اند همه‌چیز فناپذیر است. من از خودم «منیتی» ندارم. من همه چیز را با آیات قرآن جواب دادم. اگر حرفی دنیایی زده بودم هیچ وقت این‌طور تاثیر نمی‌گذاشت. خداوند مرا وسیله قرار داد كه ما با قرآن، این كتابی كه كاتالوگ زندگی‌ست بیشتر آشنا شویم.

من دنیا را به یك «كوچه دلربا» تشبیه می‌كنم و برای اینكه از این كوچه دلربا به سلامت به آخر كار در روز قیامت برسیم باید قرآن در دل و جان و پوست و گوشت ما رفته و غریب نباشد. حرف‌های من به دل نشست چون فطرتی توحیدی در وجود همه ماهاست.

تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برنامه‌های مذهبی و قرآنی فراوانی دارد و همان چیزهایی كه شما اشاره می‌كنید، در خیلی از برنامه‌های تلویزیون هست و در این رسانه، صحبت‌های شما، هرچند به شكلی دیگر، بیان می‌شود. این مسأله‌ای كه اتفاق افتاد به نوعی متفاوت بود. حالا شاید چون سخن شما از دل برآمده به دل افراد نشسته باشد. در كنار اینها می‌خواستم بپرسم كه شما وضعیت معنوی جامعه آمریكا را چگونه ارزیابی می‌كنید؟

زندگی من در آمریكا در وادی دیگری بود. من در آن محیط رشد پیدا كردم. در آنجا خداپرستی و توحید محور زندگی نیست. در آنجا اومانیسم بیشتر محور است. حالا یك ضرب‌المثل من به شما بگویم (me my self and i‌) همه‌چیز دور محور خود انسان می‌گردد؛ خانمی خیلی به راحتی می‌تواند به خودش اجازه بدهد كه بعد از 66 سال زندگی چون دیگر از زندگی كردن با شوهرش لذتی نمی‌برد مثلاً با او fun ندارد و به وی خوش نمی‌گذرد، خیلی راحت بیان بكند كه من از عشق با شوهرم بیرون آمدم، یعنی دیگر عاشقش نیستم. و این برایش ملاكی می‌شود برای طلب طلاق و خیلی راحت طلاقش را هم می‌گیرد. حالا فرزند 17 ساله یا 30 ساله هم داشته باشد برایش هیچ مشكلی نیست. خداوند در قرآن می‌فرمایند كه در مكان پاك گیاه پاك و طیب رشد می‌كند، اگر مكانش پاك نباشد نمی‌تواند رشد بكند. در چنین جامعه‌ای انسان از دوران بچگی تحت فشارهای جامعه است كه ارزش‌های توحیدی رانشناسد و به جای‌ آن انسان‌محور باشد. در چنین جامعه‌ای برای اینكه شما بتوانید با آن بسازید، به قول ضرب‌المثل خودتان: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. بیشتر این نوع زندگی محور است. البته در آمریكا، هستند ایرانی‌ها و آمریكاهایی هم كه مشكلی ندارند، با اینكه در آن وادی بوده‌اند و بزرگ شده‌اند، ولی متأسفانه خیلی اندك‌اند. با این حال الحمدلله این افراد [مصداق] «ثم استقاموا...» هستند.

به نظر شما آیا می‌‌توان در جامعه‌ای كه محورش اومانیسم است به گرایش‌های معنوی عمیق و گسترده از همان نوعی كه به تحول شما منجر شد امیدوار بود؟

والله اعلم. نمی‌دانم. مطمئناً این امیدواری هست. باید یادمان باشد دوره ما دوره آخرالزمان است. الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم. من چیزی از خودم نداشتم كه این ندا را بشنوم.

مطمئنم هر روز خداوند منادیان را می‌فرستد كه به سویش دعوت بكنند. این هدایت قطعاً می‌تواند از این بیشتر هم باشد، چون برای خداوند كه كاری ندارد. «كن فیكن.» دلش بخواهد تمام جامعه را هدایت می‌كند و لیكن این ضد خواست خداست، چون دنیا دارالامتحان است، به یك سالن بزرگ می‌ماند كه ما را آورده‌اند و بر روی یك صندلی تكنفره نشانده‌اند، یك كتاب هم به دستمان داده‌اند، یك معلم هم به نام حضرت محمد صلی الله علیه و آله برایمان تعیین كرده‌اند. معلوم هم نیست چقدر وقت و اجازه داریم بر روی این صندلی‌ها در این سالن بنشینیم. به ما گفته‌اند در این سالن اجازه دارید بنشینید و این كتاب را بخوانید. ما به جای اینكه مشغول مطالعه بشویم، كتاب بخوانیم، در آن تدبر و تعقل بكنیم (أفلا تعقلون؟) متأسفانه فقط فكرمان به این است كه «صندلی این‌رنگی مال من است...، دیوار اینجا نم دارد...، دیوار آنجا صاف است... سالن چقدر بزرگ است!...» با این فكرها دوره امتحان هم تمام می‌شود و به ما در حالی كه دست خالی هستیم می‌گویند پاشو.

خانم آرین، علاقه‌مندی‌های شما قبل از اینكه این تحول در شما صورت بگیرد شاید برای بعضی‌ها جالب باشد. شما آیا واقعاً از كودكی‌تان تا سن تحول واقعاً دغدغه‌های مذهبی نداشتید؟ آیا فقط مسایل روزمره زندگی را دنبال می‌كردید؟ یا اینكه از اول این گرایش در شما وجود داشت؟

من فقط نماز بلد بودم. ولی یادم می‌آید كه 12-13 سالم بود یك بار در مجلسی كتاب خدا باز شد و شدیداً احساس نزدیكی كردم. ولی این امكان برایم فراهم نبود كه این‌طور پرورش پیدا كنم یا بفهمم چرا احساس نزدیكی كردم.

در واقع شاید چیز ارزشمندتری كه اتفاق افتاده این است كه شما در سن بالا به این تحول دست پیدا كردید، چون انسان در سن بالاتر معمولاً در رفتارها و اخلاقیاتش مستحكم‌تر می‌شود. این خودش خیلی نعمت بزرگی است، بخشی از جامعه ما و بخش زیادی از جامعه غرب كودكی‌شان را آنگونه كه باید نمی‌گذرانند و اسباب تحول و تربیت اخلاقی برایشان فراهم نیست. در سن بالاتر قطعاً بریدن از یافته‌های كودكی مشكل‌تر است.

درد جهل خیلی دردناك است؛ «درد ندانستن كه نمی‌دانم.» من در سن 16 سالگی سال دوم دانشگاه را گذرانده بودم. 18 ساله شده بودم كه لیسانس گرفتم. در تمام زندگیم دویدم برای برتری دنیایی؛ برای رسیدن به هیچ. دلم از این می‌سوزد كه برای اینكه ربم و پروردگارم را پیدا كنم هیچ ندویدم. از پیامبر حدیثی داریم كسی كه در جوانی به خدا رو بیاورد آینده‌اش گارانتی شده است. خوب این حدیث هیچ وقت شامل حال من نمی‌شود. من چیزی نداشتم به غیر از همین نماز كه معنی‌اش را هم نمی‌فهمیدم، ولی تنها باند اتصال من با خدا همین بود. دلم می‌سوزد كه دوران بارداریم قرآن بلد نبودم تا برای بچه‌هایم بخوانم.

الان می‌بینم كه كلام خدا را در دست گرفته‌اید و ظاهراً همیشه هم همراهتان است. این یك توفیق است كه شما در اولین آشنایی جدی‌تان با این مسیر، با متون اصلی اسلام آشنا شدید. برایمان بفرمایید با چه متونی مأنوس هستید؟

روزی كه فهمیدم هیچ ندارم یك دفتر و یك قلم نو (برایم خیلی مهم بود كه نو باشد) خریدم و رفتم پارك نیاوران و شروع كردم با خداوند صحبت كردن. حس می‌كردم كه همه چیز باید ثبت‌شده باشد. همه چیز باید نوشته‌شده باش. به خدا نوشتم: «آمدی همه چیز مرا از من گرفتی، زندگی مرا تكان دادی، همه چیزم شكست، من مردم، حالا مرا زنده كن، روش زندگی را به من یاد بده.» هیچ وقت یادم نمی‌رود چقدر سریع نوشتم. فارسی من در سطح پایین بود. اصلاً توان كتاب خواندن نداشتم. یعنی یادم می‌آید اولین كتاب ایرانی كه قبل از این موضوع دستم گرفتم یك پاراگراف 5-4 خطی بود، 5 دفعه آن را خواندم تا بتوانم درك كنم، تا اینكه خداوند نهج‌البلاغه را در دامن من گذاشت و مرا دگرگون كرد.

اولین كتاب بود؟

بله اولین كتاب.

این كتاب چگونه به دستتان رسید؟

اتقواالله یعلمكم‌الله. من اصلاً نه كسی را در ایران داشتم نه احساس نزدیكی به كسی می‌كردم. نه كسی را داشتم كه این راه را رفته باشد كه از او سوال بكنم. از ایران هم بیزار بودم، قرار بود ما بیاییم ایران كه فقط به همسرم ثابت كنم اینجا جای ما نیست، برگردیم. بنابراین در مود خوبی نبودم. همه چیز غریب بود. زبانم شده بود فارسی. مثلاً پوندم شده بود كیلوگرم، مایل‌ام شده بود كیلومتر. در آمریكا خیلی مستقل بودم. كارم مهم بود، شغلم زایمان «زیر آب» بود. همه چیز از من گرفته شده بود و این باعث می‌شد كه من خیلی در تنهایی با خودم حرف بزنم.

یك روز یكی از دوستان به من زنگ زد و گفت: من یك جا رفتم كه ایشان فقط از عشق حرف می‌زد، جای تو را آنجا خالی دیدم، بیا برویم به این كلاس‌ها. گفتم: كجاست؟ گفت: حسینیه ارشاد. من هیچ شناختی از این كلاس‌ها نداشتم، همین‌طوری رفتم. اولین بار آنجا نهج‌البلاغه به من معرفی شد. من نمی‌دانستم كه اصلاً كتاب نهج‌البلاغه چی هست. همه‌ علل و اسباب را خداوند خودش پیش‌ پای انسان می‌گذارد. این اولین استاد من مادر یك شهید بود. انگار كه خدا گفت تو خواستی من هم در اختیارت گذاشتم.

شما در واقع در مسیر بودید و همچنان هم هستید و یك دست پنهانی شما را به این سمت هدایت می‌كند.

ولی من اصلاً نمی‌بینم كه در مسیر بودم. چون هر وقت یاد گذشته‌ام می‌افتم این جمله قرآن به ذهنم می‌آید كه «ساء‌ت مصیرا.»

با قرآن كی آشنا شدید؟

وقتی نهج‌البلاغه تمام شد. من وقتی نهج‌البلاغه را می‌خواندم با تمام وجود به من تزریق می‌شد. فارسی من خیلی ضعیف بود. كلام مولا خیلی‌ تدبر می‌‌خواهد. خیلی قوی است. خیلی تفكر می‌خواهد تا آن را درك كنید كه چه فرموده‌اند. ولی من می‌خواندم و با ماژیك‌ زرد های‌لایت می‌كردم، چون فكر می‌كردم دیگر از این جمله قشنگ‌تر وجود ندارد. می‌آمدم سطر پایین آن را هم‌ های‌لایت‌ می‌كردم. تمام كتاب من زرد شده بود، چون همه‌ا‌ش شیرین بود. نامه امام علی علیه‌السلام به پسرشان امام حسن علیه‌السلام همه‌اش درس بود برای من. حكمت‌ها هم همینطور بود و حس می‌كردم كه تمام وجودم را گرفته است. خیلی برایم شیرین بود. دقیقاً وقتی نهج‌البلاغه تمام شد قرآن به من معرفی شد. (با لبخند می‌گوید:) فقط خدا.

من حتی بلد نبودم نهج‌البلاغه را چه جور می‌نویسند. نمی‌دانستم كه الف لام دارد.... من هنوز هم كه كتابی را باز می‌كنم طبق عادتی كه به كتاب‌های انگلیسی‌زبان دارم اول چشمم به سمت چپ می‌رود.

افراد زیادی ممكن است بیایند داخل ایران و با مسائل‌ معنوی و مذهبی ایران از نزدیك آشنا بشوند ولی این اتفاق برای آنها نمی‌افتد. حتی گاهی وقت‌ها به شكل معكوس جواب می دهد. مثلاً خانم بتی محمودی را شما در نظر بگیرید كه می‌آید و برداشت كاملاً معكوسی از جامعه و مسائل داخلی ایران انجام می دهد و مساله را كاملاً سیاسی می‌كند. در واقع چیزی در درون شما اتفاق افتاده كه ممكن است برای هر كسی اتفاق نیفتد. شما از چه زاویه‌ای به مساله نگاه كردید كه اینقدر مثبت بود؟

البته ندای اول در خارج از ایران بر دل من تابانده شد ولی من آنجا كاری نمی‌توانستم برایش بكنم. وقتی آمدم اینجا، رفتم و با خدا صحبت كردم. ندایی در دل من می‌گفت كه اگر كمكی باشد اینجاست، پس صبر كن تا سفرت تمام شود. بروی آنجا درخواست كنی، كمك خدا می‌رسد.

در كشور ما افراد از سنین پایین آموزش‌های معارف اسلامی می‌بینند. برای شناخت نهج‌البلاغه و قرآن، هزینه و برنامه‌ریزی می‌شود. ویژگی و اهمیت كار شما در این است كه بدون هیچ پیش‌زمینه و آموزش‌های قبلی به چنین دریافتی رسیده‌اید. این ویژگی از كجا حاصل شد و دلیلش چه بوده است؟

یكی از كارهایی كه خیلی دقت داشتم این بود كه هیچ كس دیگر را به این رابطه زیبا راه ندهم. وقتی حجاب را انتخاب كردم خیلی برای من سخت بود. اسماعیلم را ذبح كردم. در آمریكا وقتی اولین‌بار باحجاب شدم، همسرم از من دلیل كارم را پرسید. خیلی جدی به او گفتم: این رابطه بین من و خداست، به شما هیچ ربطی ندارد، نه می‌خواهم مرا تحسین كنی، نه می‌خواهم به من بگویی دوست داری یا نداری. باور كنید به این قرآن قسم می‌خورم وقتی كسی از من تعریف می‌كند من تمام وجودم مور مور می‌شود. آنقدر كه از «نفس»ام می‌ترسم نمی‌خواهم یك لحظه حس بكنم كه كسی دارد او را چاق می‌كند. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم، تریهم ركعا سجدا یبتغون فضلاً من ‌الله و رضوانا، سیماهم فی وجوههم من اثر السجود...

اگر خانم آرین یك ایرانی ساكن داخل كشور بود و این اتفاق برایش می‌افتاد و بعد چشمش باز می‌شد به واقعیات، باز هم صحبت‌هایش این جذابیت را ایجاد می‌كرد؟ شما در خارج از كشور بودید و با مفاهیم عادی مسلمانی برخورد داشتید كه یك‌دفعه متحول می‌شوید و یكسری مفاهیم مثل مبارزه با «نفس»، «منیت» و... برایتان برجسته می‌شود و می‌گویید من به اینها رسید‌ه‌ام. خب اینها كلماتی كلیدی است كه در تمدن اسلامی شكل گرفته و مدت‌ها زمان برده تا مفهومی مثل مبارزه با نفس در این فرهنگ جا بیفتد. شما می‌گویید این دریافت را با یك حادثه كاملاً تصادفی (اشتباه شدن نوار موسیقی با نوار قرآن) به دست آوردید و به این حقیقت رسیده‌اید كه مثلاً باید منیت خودتان را كنار بگذارید و یك خود دیگر بسازید، خود «مرده»‌تان را كنار بگذارید و خودتان را یك بار دیگر زنده كنید. من می‌خواهم بپرسم كه برای اولین بار خودتان به این مفاهیم پی بردید؟ اصلاً نشنیده بودید چیزی به نام «نفس» و چیزی به نام «منیت» وجود دارد؟ یعنی در همان اتفاق به آنها رسیدید یا به مرور آشنا شدید؟

نه، در همان اتفاق بود.

یعنی یكدفعه متوجه شدید كه خواهش‌های این «نفس» را باید كنار بگذارید؟

همانجا در سكوت بود. من كلماتی را كه از نوار پخش می‌شد نمی فهمیدم. ناراحت بودم. ولی خدا را شكر كه تنبلی كردم از تپه برگردم بالا نوار را سوییچ كنم و نوار درست را بردارم. بزرگ‌ترین رحمت خداوند در آن دقیقه برای من این بود كه تنبلی كردم دومرتبه از آن تپه برگردم بالا و نوار درست را بردارم.

خانم آرین هیچ‌وقت احساس كرده‌اید ممكن است روزی خداوند این توفیق را از شما بگیرد و باز شما به گذشته برگردید؟ تاكنون به این فكر كرده‌اید‌؟

بله خیلی. هر روز فكر می‌كنم. هر روز دعا می‌كنم. ولی همان اولین روزی كه حجاب را انتخاب كردم دعا كردم كه خدایا اگر یك روزی خواستی این حجاب دومرتبه از سر من برداشته شود آن روز را آخرین روز عمر من قرار بده كه دیگر اقلاً با جهل از این دنیا نروم. هر روز دعا می‌كنم كه مرا ثابت‌قدم نگه دارد. نفس من 24 ساعته در دستم است. قلاده‌اش را گرفته‌ام.

در كنار این مباحث، در زمینه تفسیر قرآن هم مطالعه دارید؟

بله این روزها دارم می‌خوانم.

چه تفسیرهایی می‌خوانید؟

من در منزل تفسیر نور، تفسیر بانو امین و تفسیر نمونه را دارم. دوست دارم المیزان را هم بفهمم ولی هیچ وقت نگرفتم چون می‌دانم كلامش خیلی سخت است. در این دوره‌ جدید تفسیر آقای بهرامپور را كار می‌كنم. تفسیر ایشان را خیلی دوست دارم چون نظر همه تفسیرهای دیگر را هم mention می‌كند مثلاً تفسیر فخر رازی را. نكته‌هایی كه فخر رازی داشته و نیز نظرات مفسران اهل سنت را هم ذكر می‌كند بعد آنالیز و تحلیل می‌كند كه خیلی برای من شیرین است. ولی بیشتر روی تفسیر نمونه كار كرده‌ام. وقتی آیه‌ای خیلی به قلبم نزدیك می‌شود و دلم آن را لمس می‌كند، تفسیر بانو امین را هم مطالعه می‌كنم.

تمدن اسلامی مانند درختی بود كه شاخه‌های مختلفی پیدا كرد. «مثل كلمه طیبه كشجر طیبه اصلها ثابت و فرعها فی‌السماء.» اصلش قرآن است ولی معارف این قرآن وقتی در تمدن اسلامی رشد كرد مانند درختی شاخ و برگ گرفت كه از جمله آن شاخه‌ها عرفان اسلامی است. عرفان اسلامی شاخه‌های فراوان دارد كه یكی از این شاخ و برگ‌ها در شعر و ادب فارسی تجلی پیدا كرده است و یكی از زیباترین شكل‌های بیان عرفانی در ادبیات ما جلوه گر شده است. به طور خاص با حافظ و بخصوص مولانا كه ادبیاتش در آمریكا ‌در دهه اخیر شناخته شده است، چه مقدار ارتباط دارید؟

بله، حافظ خیلی از چیزهایی را كه قلب من لمس می‌كند بیان می‌كند.

به پیچیدگی مفاهیمش می‌رسید؟

بله. من نمی‌دانم چه كسی یادم می‌دهد ولی می‌فهمم. تفسیر كار راحتی نیست كه شما اصل مطلب را بگیرید. حالا حافظ و مولانا جای خودش، ولی تفسیر قرآن كه من به‌طور روزمره با آن سر و كار دارم كار راحتی نیست.

اشعار حافظ را قبل از تحولتان هم می‌خواندید؟

نخیر، اصلاً نمی‌خواندم. من فارسی را خوب بلد نبودم. می‌شناختم ولی اصلاً هیچ وقت كتاب فارسی نمی‌خواندم، چون من خیلی كوچك بودم كه از ایران رفتم.

می‌خواهم جواب این آخرین سوال در واقع حرف دل شما باشد. مخاطبان شما شاید احساس كنند كه ویژگی‌ای را كه در شما وجود دارد، ندارند. یعنی به هر حال در شما یك چیز ویژه‌ای وجود داشته كه یك اتفاق و الهام درونی‌ای در شما اتفاق افتاده یا یك ندای قلبی به وجود آمده است. بین مردم این اتفاق خیلی به ندرت ممكن است پیش بیاید. یك جمله موثر بگویید كه احساس می‌كنید می‌تواند بر روی كسانی كه صحبت شما را می‌خوانند تأثیر بگذارد.

تنها توصیه من این است كه واقعاً بیدار بشویم. من به قلبم اتكا می‌كنم و می‌دانم همیشه حقیقت را می‌گوید. به من دروغ نگفته است. می‌دانم دوره آخرالزمان است. من قشنگ سرعت را لمس می‌كنم. لمس می‌كنم ساعت را كه همینطور سپری می‌شود، حتی حین قرآن خوندن. اصلاً بركت ساعت‌ها خیلی كم است. مواظب باشیم. بیدار باشیم. دنبالش برویم. به حرف‌های دلمان گوش بدهیم. اینها حجت‌های حقیقی است. خدا با تمام وجودش دارد همه را صدا می‌كند. ممكن است ندانیم چه‌جور شروع بكنیم، ولی كسانی هستند كه دارند خدمت می‌كنند، مردم را دعوت می‌كنند. باید انقلابی حركت كرد. دیگر نمی‌تونیم لاك‌پشت‌وار حركت كنیم. وقت نیست. می‌دانید چه می‌خواهم بگویم؟ دیگر وقتی نیست.


* مریم فرانسوا کراح

مریم فرانسوا کراح که به امیلی فرانسوا نیز مشهور است، بازیگر انگلیسی است که در سال 1983 متولد شد و در سال 2003 و در سن 21 سالگی مسلمان شد. در سال 1990 ، یعنی در سن 7 سالگی به خاطر ظاهر زیبایش در فیلم "حس و حساسیت"، نقش ایفا کرد اما هم اکنون نماینده دانشگاه اسلامی آکسفورد است و با حجاب اسلامی در برنامه های مختلف تلویزیونی که درباره جایگاه زنان مسلمان در جامعه است، آشکار می شود.  

اندکی در مورد مسلمان شدن او: 

این بازیگر انگلیسی تازه مسلمان، علت گرویدن خود به  دین اسلام را درخشش عدالت اجتماعی در دین اسلام می داند.او در این باره می گوید: "فهمیدم که در راهی که به سوی  اسلام برگزیدم عدالت اجتماعی در شخصیت مسلمانان پایه گذاری شده و نیروی عظیم این عدالت نیز جزوی از وجود من شد." 

 

مریم فرانسوا کراح در یک برنامه تلویزیونی که از شبکه فاکس نیوز پخش شد گفت: عوامل بسیاری باعث شد تا این تغییر را در خود ایجاد کنم و یکی از آنها کشش من به مطالعه زندگی پیامبر اکرم (ص) حضرت محمد (ص) بود و باور دارم او یکی از مظاهر درک نشدنی تاریخ است. 

وی ادامه داد: از طریق مطالعه تفکرات رسول خدا (ص) دریافتم که ایشان مظهر عدالت و برابری در میان جامعه مسلمانان بوده اند. خداوند عدالت را دوست دارد و همه مسلمانان اعمالشان را بایستی به سمت احترام به عدالت محوریت بخشند.

وی در اشاره به برخی از احکام و دستورات اسلام اشاره کرد: در بخشش کسی که به توی بدی کرده، معلق شدن به کسی که تو را ترک کرد و نیکی طلب کردن برای کسی که برای تو بدی خواستی و گفتن حقیقیت حتی اگر به ضرر تو باشد از جمله نکات برجسته اسلام است. 


http://newmuslims.blogsky.com

**********************************

*خواننده زن فرانسوی مسلمان شد




دیامس خواننده و نوازنده زن فرانسوی با بیان اینکه خلاصی از افسردگی را در نماز و قرائت قرآن یافته در کتابی اعلام کرد که اسلام آورده و حجاب اختیار کرده است.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، دیامس خواننده و نوازنده زن فرانسوی است که اخیرا با انتشار کتابی اعلام کرد اسلام گزیده و حجاب اختیار کرده است.

دیامس با نام اصلی «میلانی جورجیادس» البته در نوامبر 2009 در حالی که حجاب داشت از یکی از دانشگاه‌های فرانسه خارج شده بود و در آنجا از بیان هرگونه مطلبی درباره وضعیت پوشش خود به رسانه‌ها امتناع کرده بود.

اما این روزها با انتشار کتابش با عنوان «حسب حال دیامس» همگان را از زندگی، سختی‌ها و نهایتا اسلام آوردن و انتخاب حجاب آگاه کرده است.

وی در این این کتاب از زندگی بدون پدر و ورود به عرصه نوازندگی و همراهی‌اش با خواننده‌های آمریکایی و بازیگران فرانسوی و به دست آوردن مال و شهرت سخن می‌گوید و می‌گوید: در اوج موفقیت از افسردگی شدیدی رنج می‌بردم و بارها به روانشناسان مختلفی مراجعه کردم اما هیچ کدام کمکی به من نکردند.

دیامس 32 ساله که دارای کودکی 4 ساله به نام مریم است، می‌افزاید: راه حل خلاص شدن از افسردگی را در نماز و قرائت قرآن یافتم و نهایتا هنگامی که در دسامبر 2008 به جزیره موریس سفر کردم، شخصا اسلام گزیدم.

وی با بیان اینکه از آن زمان تصمیم گرفتم حجاب داشته باشم و مرکزی برای حمایت از ایتام ایجاد کنم، درباره واکنش‌ها به اسلام آوردنش می‌گوید: انتخاب حجاب برای بسیاری از اطرافیانم عجیب‌تر از تغییر دینم بود.

http://www.mashreghnews.ir
*هنرپیشه زن مشهور روسی مسلمان شد

«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، به بالاترین حد رسید.

ماشا الیلیکینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینک حجاب اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می‌گوید از جلوه‌های کاذب سابق متنفر است و اکنون احساس خوشبختی می‌کند.

آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:

• چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

• در زمانی که یک خواننده بودی آیا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.

• آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیکترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.

روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم؛ زیرا برای اولین بار در زندگی‌ام بود که چیزی از خدا می‌خواستم.

• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

• آیا موسیقی هم گوش می‌دهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش می‌کنم.

• آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا: در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می‌گروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است.

• از اینکه مسلمان شده‌ای چه احسای داری؟
ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم.

• و چه تفاوتی با قبل داری؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

• آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمی‌خوری؟!
ماشا: آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند.

• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

• از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله.

• اینک چه چیزی از «اسلام» می‌توانی به دیگران بگویی؟
ماشا: اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

• چه پیامی برای مسلمانان داری؟
ماشا: آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد.

• و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است کمی اندیشه کنند.

[ یکشنبه 4 فروردین 1392 ] [ 03:25 ب.ظ ] [ فرزاد زاهدی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


أَعوذُ باللهِ منَ الشیطان الرَّجیم
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
أللهُ نورُ السم‍‍‍‍اواتِ وَالأَرضِ مثلُ نورِه كمشكاةٍفیهامصباحٌ المصباحُ فی زُجاجةٍ الزَّ جاجةُ كأَنهاكوكبٌ دُرِّیٌّ یوقدُ من شجرَةٍ مبارَكةٍ زَیتونةٍ لاشرقِیةٍ وَلاغربیةٍ یكادُزَیتهایضیءُ وَلولَم تمسسهُ نارٌ نورٌعلی نورٍیهدیِ اللّهُ لنورِه من یشآءُ وَیضرِبُ اللهُ الأمثالَ للناس وَاللهُ بكلِّ شیءٍ عَلیم

پناه می برم به خداازشر شیطان رانده شده
بنام خداوند بخشنده مهربان
خدانورآسمانها وزمین است.داستان نورش به مشكاتی (چراغدان)ماند كه درآن روشن چراغی باشد وآن چراغ درمیان شیشه ای كه ارتلألؤ آن گویی ستاره ایست درخشان،كه ازروغن درخت پربركت زیتونی كه نه خاوری ونه باختری است برافروخته شودوبی آنكه آتشی زینت آن رابرافروزد خودبه خود روشنی بخشد،روشنی برروشنی است؛خداوندهركه راخواهد به نورخودراه نماید؛وخدای برای مردم مَثَلها می زند؛وخدای به همه چیزداناست.
(آیه سی و پنج سوره نور)

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
free counters
تاریخ راه اندازی کنتور: 1391/04/03
امکانات وب


بزرگترین لینک باکس مذهبی


مرکز بین المللی قرآنی جوانان

ExactSeek: Relevant Web Search

کاربران محترم، کامنت خودتون رو انگلیسی یا فنگلیشی بگذارید.ممنون

کاربران محترم، کامنت خودتون رو انگلیسی یا فنگلیشی بگذارید.ممنون